X
تبلیغات
اندیشه ی نو

تدریس وجمع آوری گیاهان خوراکی (آ.غ)روستای خلیان منطقه ی صومای برادوست.

کلاس را خارج ازنرده های کلاس برگزارکنید.

همکاران عزیزم موفق وپیروزباشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 20:44  توسط داود ترکمانی  | 

درجستجوی کمال باش وبدی های زندگی رافراموش کن.

درهرچیز جنبه های خوب آن راببین.

برگرداندن صورتتان بسوی آفتاب به هیچ وجه مشکل ترازاین نیست که آن رابه طرف سایه برگردانید.

فکردراین دنیا سکان همه چیز است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 18:20  توسط داود ترکمانی  | 

قیش گئدیر یوردوما یازگلیر

تونقاللار قالایین

اودلار یاندیرین

اودلار یوردوندا

-------------------------------------------

می پرم ازروی آتش پرنشاط وشادمان

سرخی اش ازماشود،تازردی ما هم ازآن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 17:34  توسط داود ترکمانی  | 

بازآتش بازبانه  

می خورد بر دست وشانه   

صورت یار دبستان

می خراشد تازیانه

یادم آرد مهر،باران

تلخی آن روز،یاران

آتش ونفت وسیاهی

شین آبادی کجایی؟

کودکانت چست وچابک

مثل آهو نرم،نازک

درکلاس در محبوس

پشت میله مثل زندان

می شنیدم ازفلانی

داستانهای نهانی

ازلبان سرخ آتش

رازهای آنچنانی

سرخی آتش فراوان

زخم ها میزد به دستان

آتش دیوانه غران

صورتی را کرده سوزان

ای وزیر تازه ی ما

در کلاس درس غوغاست

اهل تدبیر وامیدی؟

نقشه می باید کشیدی    

نسل دیگر تا نسوزد

کودکی هرگز نمیرد

تا نباشد زور دیگر

مدرسه یا جای دیگر

..............................ناتمام 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 18:49  توسط داود ترکمانی  | 

شنیدم ازیکی آموزگاری

چکید ارسقف شان باران به سالی

نوشته نامه ای ازسقف ودیوار

به هفته یا که ماهی شد پدیدار

نیامد از اداره چاره ی کار

ومشکل ده برابر شد به یک بار

بهشت کودکان رنگش پریده

که زردی جای سرخی را گرفته

تمام خشت ها می شد نمایان

خرابی هم بیامد شد فراوان

هم آنجا شد فضایی سرد وبی روح

تمام درد ها می شد چو یک کوه

دراین غوغا که می آمد به فریاد؟

تمام وعده ها می شد چویک باد

زاسباب نوشتن چاره نآمد

عمل خواهد زنامه چاره نآید

ندیدی هر کسی طرحی نویی داشت؟

زطرح خود اتاقی نامه انباشت!

معلم نامه هایی گرفرستاد

غزل یا قطعه شعری گر همی خواند

بگفتندا برو بنشین توراچه؟

بکن فکری بحال خود به ما چه!

چنین جایی همه تار است وناراست

که بی رحمت مکانش تار ومار است

بباید جملگی با هم بپاشیم

همه عالم شویم وخود فداشیم

برای خود بیا کوهی بسازیم

مثال رشته کوهی سرفرازیم

امانت بچه ها دردست ماها

تو مسئولی بپا شو گو الاها!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 19:4  توسط داود ترکمانی  | 

تو را در سینه پنهان دستگاهی هست گیرنده

که می گیرد صدا از عالم بالا

دهنده نیز هم داری

که با گوش دل مردم سخن گویی

تو خود گاهی سخن گوی خدا هستی

خدا گاهی سخن با این زبان شعر می گوید

زبان تو!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 18:51  توسط داود ترکمانی  | 

یادش بخیر ماهی سیاه کوچولو. (بالاجا قارا لالیق)

صمدی بوغدولا قومدا آرازین واردی داغی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 23:6  توسط داود ترکمانی  | 

هنگامی که در مدرسه با بچه ها همبازی میشوم وبه آنها درس میدهم و از

 آنها سادگی و گذشت و  ایثار و پاکی را می آموزم  و وقتی که در خانه میان

 خانواده ای یکرنگ قرار میگیرم،بهشت راباوجودم احساس میکنم،انگار

 میدانم بهشت چگونه جایی خواهد بود.هنگام فراغت و دوری ازاین دو مکان

 خودرادر جهنمی می بینم که همه در فکر خود هستند، دیگر ازسلام وتحیت

  بهشتی در اجتماع  من خبری  نیست. انگار در این اجتماع  هیچ کس

  حرفم  را نمی فهمدیا  صریح تر بگویم نمی خواهد بفهمد .همه کلمه ی به

 من چه ،را خوب یاد گرفته اندو به آن عمل میکنند،حس میکنم جز "خدا

 "هیچکس با من آشنا نیست.آرزو  می کنم، خدایا : مرا از این دنیا رهایی

 ده ،از تنهایی نجاتم ده و یا اینکه زمان کم با بچه ها بودن را چنان برایم

 شیرین ساز که به یادآنها باقی عمر  را ، راحت  باشم.  خداوندا  خود  در

 قران  بسیار  فرموده ای: که   اکثرا نمی اندیشند. پس ما هم به غیر از تو از

 دیگران چه توقعی میتوانیم  داشته باشیم.جزآنکه بگوییم:خدا برای

 بندگانش کافی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 22:58  توسط داود ترکمانی  | 

بيرموعجيز

گول تيكانلا ساريلدي!

سولموشدور،اؤلمه ده ن گوللري

قوجاقيني آچ

سن ده منه موعجيز اول

اؤره تمه نيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 18:8  توسط داود ترکمانی  | 

دروغ عین یک میخ کج است که به دیوار نمی رود.

دروغ عین اسید است که روح را می سوزاند.

تا زمانیکه ابزار چکش است همه چیز را به شکل میخ می بینیم.

احساسات باید مدیریت شود نه سرکوب.

دوست داشتن درهم خیره شدن است ولی عشق با هم خیره شدن.

تصمیمی را بگیرید که بتوانید نگهش دارید.

توانایی یعنی تحمل تفاوتها عملا وعلنا"فقط با ادعا نمی شود.

محبت رادرجای خودش ابراز دارید.

اگرگویی که بتوانم قدم در نه که بتوانی

                               وگر گویی که نتوانم برو بنشین که نتوانی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 22:30  توسط داود ترکمانی  | 

دادن عزت وبرداشتن موانع ازپیش پای معلمان:در زمان طاغوت بعلت وابستگی به بیگانه،روحانیون درحاشیه ومضیقه بودندونخبگان نیز درحالتی مشابه قرارداشتند.ولی امروز می بینیم که با ارزش نهادن برآنها کارهای بزرگی انجام میگردد.اما مشکل فرهنگ ازکجا ناشی می شود؟چرا مردم عادی در رفتار وگفتار وتفکر تعادل ندارندوبی ثباتند؟چرا برنامه ها هدفمند نیستند؟درست است با درگیرکردن عناصر فرهنگی(فرهنگیان)با انواع بیمه ها،اقساط ووامها وبرج ها وآپارتمان سازی ها وتحصیل وتدریس های خصوصی وهزاران کمبود دیگر....ازوجه ی اجتماعیشان می کاهدوخودباوری از آنها گرفته می شودودرچشم مردم ،بیشتر ازفرهنگی به دلالان علمی شبیه می شوند. درکشوری که بیش ازیک میلیون فرهنگی دارد هنوز برایش صنف و وطبقه تعریف نشده است.کار معلم تعلیم وتربیت است واوباید دراین رابطه بکوشد با تمام توان وانرژی.افکاردیگرمانع وسدی برای او هستند.اوباید برای تامین آینده وساختن آن بکوشد.یکی از بزرگان می گفتند:"تقوی این نیست که خوب شوی وخوب بمانی،بلکه علاوه برآن بایددیگران راتشویق به خوب بودن بکنی."یعنی انسان باید دردیگران تا ثیرداشته باشدودرآنها تعهدایجاد نماید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 20:43  توسط داود ترکمانی  | 

معلم چندپایه بودن شرایط خاصی لازم داردازآن جمله راستی ودرستی اش،ممتازبودنش،خود شناسی اش نسبت به سایر معلمان مخصوصا سایر افراد جامعه است در یک کلام کامل بودن والگوبودنش است.

بنده ی حقیر با چه جراتی می توانم در کلاس درس دانش آموزانم راتشویق به درس خواندن نمایم.در حالیکه او میداند  سخنان بنده اکثرا دروغ وبیهوده وبزرگ نمایی است.من پیش خودم فکر می کنم که او بچه است وتوانسته ام اورا گول بزنم وچه اشتباه بزرگی مرتکب می شوم.

یک معلم چند پایه اصولا باید بیتوته کند درحقیقت با همان کلاسش زندگی کند ،قبل از انقلاب معلمانی بصورت سپاه دانش داشتیم.

در مدرسه ای برای آشنایی بامیوه ها عکس میوه ها را به دانش آموزان نشان می دادم بچه ای انگشت لطیف وکوچکش راروی شکل گیلاس گذ اشت وگفت:آقا این چیه ؟ شرم کردم از خودم از شاگردانم از جامعه ام،که دانش آموزی درمملکتی زندگی

میکند که میوه هایش به کشور همسایه ترکیه صادر می شود بدون گمر ک،ولی خودش نمی خورد  واسمش را هم نمی داند .معلمش تازه یکسال است طرز خوردن نارگیل را یاد گرفته است ودر  حسرت آناناس بسر می بردمعلم وقتی برای خرید به بازار می رود دنبال میوه ها یی میگردد که  کیلویی هزار  تومان باشد این برای یک فرهنگی عیب وننگ است .چرا که معلم اصلا نباید خرید برود وقت معلم خیلی پرارزش تر از این هاست کار معلم مطالعه وعلم اندوزی است .یادگیری ویاددهی است.کودک این چیزها ر ا از من وشما بهتر میداندودرک میکند.آیا فرد ا وفردا های دیگر جوابی برای این کارها داریم؟واقعا خواهیم گفت قناعت میکنیم ؟قناعت در جایی که نعمت برای همه است حرام است!!!....................ناتمام

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 20:37  توسط داود ترکمانی  | 

آموزش وپرورش یکی ازرکن های اساسی تشکیل اجتماع سالم است ودومین خانه ی فرزندان وفرهنگیان مااست.به نظر بنده خیلی ازمدیران ومسولان وهمکاران فرهنگی ما با اینکه مدارک بالایی ازنظر علمی دارا هستند ولی هنوز بیسوادند واستقلال فکری وثبات شخصیتی ندارند .یک فردفرهنگی را در مسجد وبیرون مسجددرنظرداشته باشید،دونوع رفتار متفاوت ازخودنشان  میدهد .درمسجد عاطفی شده وگریه میکندودربیرون برای حرفهایی که درمسجد شنیده خنده اش میگیرد ومسخره میکند،یارفتارش رادرمدرسه وبیرون بنگرید ،                           رفتارهامتفاوت وگاه متضاد هستند ،چرا ؟ 

چون تحت تاثیر فضا وشخصیت ها هستند ودرک حقایق برایشان سخت است .هرچه خوانده اند اکثرابه خاطر مدرک ونمره وچند تومان برای ارتقا درحقوق ومزایا بوده است. در عمل کار چندانی نکرده اند.شماشعارهای داخل وخارج مدارس رابنگرید

وبا رفتارهای بیرونی فرهنگی ودانش آموزمنطبق گردانید مشاهده خواهید کردهیچگونه

رابطه ای بین شعاروعمل نیست،هنوزعقلمان به اندازه ی یک گنجشک که یک دانه میگیردویک فال به ما میدهدکارنمیکند .  

این فرهنگ غلط خرافه پرستی را باید ازمیان برداشت وجایش رابه تعقل واندیشه وفکر آزادداد.بدون آشکارساختن حقایق قرانی ، امکان ندارد کسی راه هدایت را بیابد

حقایق قرانی تفسیروتعبیر نیست بلکه خود قران ومعنای قران وعمل به قران است. والسلام. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 20:33  توسط داود ترکمانی  | 

یوخوماگلدین سحر

اوشاقیدین

ایزین یاغان قاردا

ومن

قوش

گویده

سسیم،ایزینله ساریلدی

بویون،بویونا

بیرلشدیک

آئیلما اوشاقلیقدان

اوچماق

حرام دیر

هله

منه!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 20:55  توسط داود ترکمانی  | 

پدران ومادران ومربیان اگر بجای اینکه بچه ها را وادار

به اطاعت کنندکاری کنند که آنها راه اداره ی خودرا با

فکر خودشان یادبگیرند مسا ئل تربیتی به درجه ی قابل

توجهی آسانتر میگردد ودر روی زمین عده ی اشخاص

فهمیده چندین برابر می شود...ل و-ویلکوس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 19:40  توسط داود ترکمانی  | 

يارالينام!

بيل

سنده ن اؤتور

هردرده دوزه ره م

آچ يارالاري،دوزلا

دوزوملا

نه آختاريسان؟

دنيزه م

شوردنيز!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت 12:11  توسط داود ترکمانی  | 

غریب لیک سیخا سیخا

منی یاشارتدی

بیرزادمنده ایتمیشدیر!

دوغولان یئریم٬

یام یاشیل٬سولو سولدوز

بونه قوخوسو؟!

اوزاقدان گلیر٬آتامين ائيي .....!!!

گوگان...!!!

آش قاتاریولوندان

قشلاق٬منی سسله دی!

بورالیسان

گوزیاشلاریم

سئوگینی

گوزومده ن یاناقیما آخدیردی

بیلین هارالی اولماقیمی

قشلاق٬گوگان٬سولدوز؟

نه دئمه ک

تورکم٬آذراوغلویام

--------------------------------------

ائليمه قوربان اولوم من

ائل منه كولگه سالاندي

ائليمه داغ دييه بيلمم

يولو ائل داغه سالاندي

داياغيمدي دئيه ره م ائل

داغا ائل نغمه سالاندي.

------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 20:49  توسط داود ترکمانی  | 

یارالینام

بیل

سنده ن اؤتور

هردرده دوزه ره م

سو!!!

یارالاری آچ

دوزلا

دوزوملا

یاتان اؤلماسین.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1392ساعت 12:43  توسط داود ترکمانی  | 

توولاماقدان اؤتور

کیشی اولوبسان دئدیز!

قارابالیق٬های

آغیزدیئیه نی قولاق ائشیدمیر

اؤزلر

توتقون

هرده ن آغلاماق سسی

آنامی ایستیره م دئیه

قانون دئدیزآیرماقی!

نه اولار

دیلیمده ن آیرمایین

آخی اوخوماقا٬یازیلماقا تامارزی

منیم تک!

سینمده گول

اؤره گیم

دالیندا گیزله نیب

بئلیمده چانتا٬باسیربویومو

آنامدان آیردیز

دیلیمده ن آیرمایین

ایکینجی دوستاق٬یالان دنیا یاراشیر

آدی صینیف٬اوخول دا اولسا!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 9:21  توسط داود ترکمانی  | 

ایتیک کیمین٬ایت میشم

قائیدیم هانکی کورپوده ن؟

هامی منه باغیریر

سولوب هرکیم منده

ایشیق قارابورونوب

گئچمه لی یم

کیمسه گورمه سین

کیمسه نی گورمه ییم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 19:26  توسط داود ترکمانی  | 

یولون منیم یولومدور

دنیابویوکولومدور

منی سنده ن آئیران

داداش جانی اؤلومدور

------------------------

آغ اؤزو وار تئل ساری

قاشی هلال آی تاری

غنچه دوداق ترپه نیر

بیریارادان مین یاری

-----------------------

چایلاریم دولو گلر

یاز اولار دولو گلر

اؤره گیمده ن سوروشسان

غم یوکو دولو گلر

----------------------

گلرسن قادان آللام

 شعریوی یادا ساللام

سنی گورمیه ن زامان

دوسلاردان خبر آللام

-----------------------

هارا گئت سن باخارام

سولار کیمین آخارام

چشمه کیمین جوشماسام

دالغایا اولوب آشارام./

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 15:56  توسط داود ترکمانی  | 

بایدانسان باشم،آری انسان

مثل آن کودک گنگ

که به ظاهر ندهد عقلش قد!!!

یاکه استثنائیست

ما نام نهادیم دیوانه وپست

بی تکلف چشمان دنبال محبت می گشت

آری اوانسان است

سلامی  دهد اوهرکس را

نشناسد حتی

یک به یک گشتم من

سرکوچه

ته آن باغ پرازگل

جوی و رود و برکه

و میان  سبزه

متلاطم  دریا

همه  بیزار ز من

درمیان مردم،درخیابان درشهر

گل شکایت میکرد

بلبل ازاشک زمین ترمیکرد

آب هم داد ازانسان میکرد

شاخه ها،کوه ،چمن

گفت:موردرزیرزمین

این چه حیوان بدیست

بردوپا می رود او

میزند حرف ندارد عملی

که بزرگان گفتند:"به عمل کار بر آید به سخندانی نیست."



+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 11:3  توسط داود ترکمانی  | 

کلاس اول

یاددیروز

خاطراتی درکتاب

آن معلم٬آن ابهت٬آن خیال

مثل ر‌ؤیا٬خواب صادق

آه میدیدم خودم راهمچواو

درمسیرزندگی

چوب استاد٬مهرمادر

آب ونان٬اززحمت بابا٬لطف حق

درآسیاب زندگی

پرورش دادوکنون٬آموزگاری درکلاس اولم

ای برادر٬خواهرم

آنکه اکنونت معلم کارشد

روزها وهفته ها وسالها

می پریدازعمرمن چون بادها

چندسالی گیج ومنگ!

اینجا کجاست؟

چوب جایش در کلاس درس نیست!

آن ابهت٬ترس نیست

خم به ابرو بارکردن کارنیست

پرورش دادن بگو یک خواب نیست

وآموزش به مدرک ٬بارنیست

جای نمره٬خوب وعالی٬آفرین ومرحبا گفتن

تمام کارنیست

بچگی کردن!

چه گویم٬بچه بودن!

مثل بچه راست بودن

بی ریا وبی تملق راز گفتن

دست وپای خود مثال کودکان

گاه خاکی٬گاه زخمی

گاه شیئی٬بی هدف پرتاب کردن

گه دویدن

اوفتادن

خانه ازگل ساختن٬نابودکردن

قهرکردن٬آشتی

ازته دل ناله کردن٬شادگشتن

دوست داشتن

هرچه شدازیادبردن

خنده یاقهقه نمودن

وه چه گویم؟!

این همه مشق وکتاب ودغدغه

این ریاضی پرشده ازهندسه

بخشنامه٬گاج وقلمچی٬یک دو سه

دیکته ی شب گوکه چه؟

این هدف ها خودبلای زندگیست

تابه کی خودرامعلم خواندن

علم ناقص داشتن

درس آزاذی٬شجاعت ساختن

ریزعلی برداشتن٬نامی دگرراکاشتن؟

پشت درها چشم هادرنرده های پنجره

شوق رفتن درحیاط

این کلاس درس نیست!

گفتن ساکت برای بچه ها٬ای عزیزان خیرنیست

درس یعنی زندگی٬آزادگی

علم بیرون ازکلاس درس است

لمس کردن٬دردمردم٬رنج بابا٬مهرمادر٬همصداها٬دوستان

یک سلام عامیانه٬گوکه فکرعالمانه

آه وواویلاچرااندیشه نیست؟

اوچنین گفتا:برابراست آیا جهل وعلم؟

آری آری٬آیه است

این چه انشاکردن است

وین چه املا گفتن است

باورکنید٬این همه

درددیروز٬مشکل امروزماست!

اینهمه دزدی٬تقلب٬اختلاس ومصلحت

حاصلی ازآن کلاس بسته است

مشکل ازنرده برون پنجرست

یک نفرحراف بودن درکلاس

ده هانفر٬ساکت وآرام وخسته٬بیصداست

مرگ افکار٬نخبه ها پروردن است!

مرگ میلیونها نفرتصدیق وامضاکردن است!

چون بگویم اینهمه مشکل برای یک معلم عارنیست

مشکل یک اجتماع مبتلاست

یک معلم چون طلاست

این معلم یک رفاه

خانه ای نقلی

تحصیل وعلم رایگان

بیمه ای آسوده امن

اوطلب ازدولتش دارد٬بگم؟

چون کلاس ماکلاس ابتداست

گرزبن محکم نشدگویی وباست

جای لرزان خودبلاست

آموزگاری باچنین حالی خطاست

بازهم گویم شعار؟

ساختن ٬سوختن گوکارماست

گو معلم انبیاست

ترک عادتهای بد٬آغازنیکویی کجاست؟

خودبسازیم

حک خوبیها کنیم

بانگاهی خوب٬خودبگردیم همچو او

روی تخته٬درجدول خوبی٬بدی

خوب وبهترجادهیم

درهمان جدول بیا تغییرکیفیت دهیم

همچوکعبه جایگاه بت شدواکنون خداست

مثل کعبه یک شدن

فرق ها راازکلاس انداختن

اینهمه بارنگ شاد

طرح کردن٬این هنرمندی نکوست

یاخداگوییم٬خوانیم ای خدا

آن خداهمراهتان.

...............................با۲۹سال تجربه یادگرفتم هیچ نمیدانم وتا میتوانم یادبگیرم

وهرروزتغییرکنم.باآرزوی توفیق.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1392ساعت 10:19  توسط داود ترکمانی  | 

صدایم باش

دوباره بازبنویسم.

صدای تو؟

گیاه داخل آهن.

به سازی بازمیرقصند.

صدایم بیصدای توچه میلنگد!

چه خاموش است.

نگاه آخرت راباسکوت تلخ تنهایی!

طناب داراین گردن.

مکن هرگز.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1392ساعت 9:24  توسط داود ترکمانی  | 

 

پدر ازفرزندپرسید

امروزمعلم چه درسی گفت؟

فرزند پاسخش داد:

معلمم می گفت:

می توان جهانی ساخت

پرازخوبی

همه دوست

جهره هاشان شاد!!!

اما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه باید یکی شوند

بشویند ذهن هاشان را

نه باتبلیغ!

اما هنگام درس

گریه هم میکرد!!!

این راصدایش

سرخی چشمش

به ما می گفت:بی اشک

معلم دیگر چه گفت؟

فرزند

همین

همین هاراگفت

بعدساکت شد

به بچه هانگریست!!!

باحسرت!!!

پدر،آری فرزندم

او نه صورت شما

آینده را می دید!!!!!!!!!!!!

 

بخاطربچه هایی که هنوز منتظر اجرای عدالتند.

بچه های شین آبادرافراموش نکنید

ومنتظرحادثه ای مانند آن نباشید

دست به کار شوید

خدا به همراهتان.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1392ساعت 9:15  توسط داود ترکمانی  | 

لايق ده ئييدي ذكريمه احوالينه لعنت

ذكريله سويورخلقي بواذكارينه لعنت

حوكم اولدو باخين قرآنا فرقاندي بوآيات

تاويل يازان انسانينه احكامينه لعنت

يول تاپماقينااختيياراصاحب اولوبدور

توولورهاميني بيربئله افكارينه لعنت

سوزگلسه سوزه بيربده نيك بيزدئيه جك دير

ائولريئخاجاخ ديل كيفيراجدادينه لعنت

آلجاق سوزويئل تك داغيدارهريئره انسان

باطيلدي ائشيدمك يالان اخبارينه لعنت

اوخشارتدي اؤزون سويله دي آللاهه تايام من

كفره قاريشان صورته اشباحينه لعنت

جسمين تميزائيله تااولاروح اونا صافي

خال دوودوره ن اندامينه اعضاسينه لعنت

بيزسويله ميشيك وئرزكاتين بيراولاهاممي

باخ موحتكيراولموش هامي انبارينه لعنت

دوندان دونادوشدو بوبشرچاپماقاخلقي

شيطانه تيكيربورك بئله اشكالينه لعنت

رعيتلره ظولم اولدودئديك مظلوماآخ واي

اينديسه تامام رعيته اربابينه لعنت

دينده زوروموزيوخ بونه اجباردي تاپيلدي؟

قارونيله فرعون دئمه احبارينه لعنت

ديلده دانيشيردوزولي اعماليده ترسه

افكاردئميره م بونجيس اعمالينه لعنت

دنياهامينيندي تلكيليب دام دامين اوسته

افلاكه يئتيشدي دامي هرزادينه لعنت

سوزچيخساسووارديق قديم ايام نه لر اولدو؟

فحشافساديله عيان اسرارينه لعنت

بيچاره قادين قارقادونونداكيشي ال چك

سوزآتماقي نيله ر باخان ابصارينه لعنت

هرطايفاگيريب دوولت ايشينده كئفي سازدير

چكميش جيزيغي دووره يه پرگارينه لعنت

داغ قالمادي دريا قورودو اوتلادي جنگل

يوخ داي شووه ره ن تب كه سه ن عطارينه لعنت

ديل تكجه تانينماقدان اؤتوردورنه تفخخور

ازبس آجي ديرديل دئنه فريادينه لعنت

چوخدان بويويوب سئرچه ني بولبول دئيه باسدي

هم سئرچه يه هم بولبوله طرلانينه لعنت

گوبيراوتانيرتعريف ائديرايشلرين آنجاق

قزوين داشي ديراوزقارااخلاقينه لعنت

قابيلده ن اولوب ائولادي قاتيل دوغولورهي

قاتيل نه،زنازاده دي اطفالينه لعنت

شيطانه دونوب يوخ اؤزوشيطاندي بوانسان

شيطانه دونن انسانااصحابينه لعنت

آللاه بويوروب آزسايي حاققين،هله ليك دوز

پيس اولسادا چوخ سويله اواطوارينه لعنت

حفظينده كتابين،كتاب حمباليدي چوخلار

بوش بوش دانيشان همده كي حرافينه لعنت

عاقلين ايشه سالميريادوشونمورنه دي فيكري؟

جاهلدي خرافاتيدي افعالينه لعنت

........................................


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1392ساعت 18:37  توسط داود ترکمانی  | 

يوللارمنده ن گئچير!!!


بير


ايكي


سايي يوخ!


نه ده ندي يولومدان چئويرمه ك؟!


بوشلاهركيم يولون گئده


آخي هامي سي بير يئره چاتمالي


ايكي


يوخ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1392ساعت 18:49  توسط داود ترکمانی  | 

چند بيت گلچين شده ازآثارمرحوم"ابراهيم رزم آرا"

كماكان هرسنگي،سنگ مزارت است...........

فروريزداين آينه،اي كاش-كه هرگزدروغ نمي گويد.........

تاباراني دوباره،آن چترتنهاخواهدماند...................

گريه ميكنم هاي هاي-وآب ازآب تكان نميخورد...............

روحش شاد.

شاعران زيادي درديارم هستندكه هنوز بي نام زندگي ميكنندوبعد ازمرگ.......!!!!!





+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 19:51  توسط داود ترکمانی  | 

http://upload7.ir/images/90563030358372985528.jpg

محرم دير گلير حسين عزاسي

باشيمدا واركربلانين نواسي

يئرده ن گويه بيراووج قان سپيلدي

آليب يئري ايندي حسين هواسي

حاق قاني ديريئرگوي لري قيزاردان

چوخ دئيلدي حاق،ناحققين قضاسي

عاشورايي شعرلريمي ائشيدين

شمعده يانماق پروانه نين جزاسي

عهدائيله دي آللاهينان اوگونده

باخ دئييليراصحابينين وفاسي

كربلاده يارب اوگون نه اولدو؟

اؤلمه گينده اولاربيلين صفاسي

شمرين تايي ايندي ده وار الهي

اوگون كفره دولدو شمرين قفاسي

احسن دئييركافرلرده حسينه

قولاقيندا اصغرينين صداسي

يئرآغلادي گوي لراونا سس اولدو

قالارجي دي قالانلارين هراسي

شهيداولووب هميشه ليك قالديلار

بيردرس اولوب بيزه حسين نمازي

تاسوعادا نه لرگلدي سپاهه

چاتار حرره آللاهيمين شفاسي

ابوالفضل ده ن قارداشليقين يولون سور

قولون وئريب ائتدي جانين فداسي

ياخشي قالار،پيس ده البت دئييلر

باخين قاليب يزيدلرين جفاسي

عاشورادا يئتميش ايكي روح اوچدو

ملك لره چاتدي شاهين عزاسي

قيرخ گون گئچيب گليب زينب يئتيشدي

رسواائتدي ظلمين ائوين صداسي

جاويد سويله ايندي ده واركربلا

باشاگلمز كربلانين بلاسي.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 17:23  توسط داود ترکمانی  | 

بيرائلين حاققي يئيلدي بيزه نه

توتولوب داردان آسيلدي بيزه نه

قرآن اون دورد سده ديرحاق دانيشير

دوزدو،حجت دي،قيزيلدي بيزه نه

قيزلارين بختي آچيلسين دوواياز

علم لرفاله قاتيلدي بيزه نه

پول مالين واردئدي بيريول حاجي اول

قرباني واملاكسيلدي بيزه نه

قونشودان سانجي سسي قاخدي گويه

اريني زينداناسالدي بيزه نه

اؤلكه ده چاي دئمه درياقورودو

داغيليب داغدا سپيلدي بيزه نه

ديرينين اوخشاري وارچوخ اؤلويه

اؤلولرفاتيحه لندي بيزه نه

حاق سوزوچوخ آجي دير هاممي بيلير

باش شيرين ديلله كسيلدي بيزه نه

شهريمين چوخ يئريني گورمه ميشه م

مرريخه يوللارآچيلدي بيزه نه

بسدي بيچاره خرافاتي قوتار

دنياداهرنه بيليندي بيزه نه

بيري آجدير پولويوخ سالدي اوشاق

بيري توخ قارني جيريلدي بيزه نه

بيري ايللردولانيرتاوام آلا

مينجه ميلياردقاچيلدي بيزه نه

واري وار مدركي هي پولنان آلير

درس كي يوخ نمره آتيلدي بيزه نه

باخ سوپورتاپساپولوقايتاريري

يئكه جيبلرده تيكيلدي بيزه نه

باش كسيلسه يدي دئمزديك بيرينه

ايندي دنيايه ياييلدي بيزه نه

جاويد،آللاه دابويوردوبيزه نه؟

يوخ،بشرلرده تاپيلدي بيزه نه!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت 17:36  توسط داود ترکمانی  |