باسلام
                         بنام خداوندلوح وقلم---نگارنده دربطن همچون صنم
بنده داودترکمانی قشلاقی متولد1344 میباشم.
حقیربا30سال سابقه و28 سال تدریس درمناطق محروم چاراویماق(آ.ش)وصومای برادوست(آ.غ)درخدمت شما وفرشته های کوچک هستم.
بیشتر تدریس حقیر درچندپایه ها سپری شده تقریبا22سال وشایدریشه درکودکی ام داشته باشدکه درروستا ودرکلاسهای چندپایه تحصیل کرده ام. دست بوس معلم اول ابتدایی ام حاج آقا علی نعمتی که اکنون درکرج زندگی میکنندوهنوزباحقیرارتباط دارندهستم.
بیشترازهمه مدیون همسرعزیزم هستم که 9سال اول تدریس مراتحمل کردندومشوق بنده بودندکه هر6ماه یکباربه خانه می آمدم دوری راه که گاه به 11 ساعت پیاده روی دربرف وکولاک می رسید پایه واساس این دوری بود،بزرگ شدن پسرم هم برایم چون رؤیااست تلاش وفداکاری همسرم بودکه تربیتش خدایی شد.
چندبیت برای همسرم:ازامروزمی خواهم بگویم-نه باایماواشاره-باهمین زبانی که برای توخلق شده-رسمهای کهنه مجالم نداده اند-اما ازاین پس میگویم رسا-تاهمه بشنوند-دوستت دارم.
احساسم درموردکلاس چندپایه:این مکان برای حقیر کلاس نیست بلکه بهشت کوچک ماست جایی که فرشتگانی معصوم داردومکانی مقدس است وهمه چیزش یادگیری است ویادگیری.
احساس خوبی درموردبازنشستگی ندارم اگرمشکلات مالی ومستاجری وغیره نبودهیچکس نمی توانست مراازاین فضادورکند.
خاطره ای به زبان شعرازاولین روستای محل خدمتم:5ساعت باماشین های جیمس بدون صندلی وراه خاکی 2ساعت بااسب یاالاغ تاروستای اورجک.ازروستاهای چاراویماق.باشعرتقدیمتان میکنم.
آغجه ریشدن قاباخ اورجکده قالدیم-کلاسی یوخ سامانلیقداسارالدیم-کومورولن درسلرینی یازاردیم-اوشاقلارین قیافه سی یادیمدا-بیرداغ قویوب روحومداهرزادیمدا.
ترجمه فارسی:قبل ازآغجه ریش دراورجک ماندم-بی کلاس درکاهدان زردگشتم-بازغال درسهایشان رانوشتم-قیافه ی بچه هاهنوزیادم هست-مثل داغی که درروحم ،وجودم ماندست.
مشکلات کلاسهای چندپایه چیست؟ بزرگی فرمودند"اگرروزی صبح ازخواب بیدارشدیدودیدیدجایی ازبدنتان دردنمیکند یقین بدانیدمرده اید.حقیرعادت ندارم درمقابل مشکلات خم شوم پس بیاییدمشکلات رافرصتی برای یادگیری بدانیم نه مانع!ازمشکلات است که راه حل ها،ابداعات،خلاقیت هاو....متولدمیشوند.
یعنی هیچ مشکلی ندارید؟چرا ،عرض میکنم بدون مشکل زندگی معنی ندارد.این به آن معنانیست من وظیفه ای دارم واولیا ودولت وبچه هاهم وظیفه ای دارند،یعنی می خواهم بگویم همه بایدبه وظیفه شان خوب عمل کنندوقتی یکی ازاین عوامل خوب نقششان رااجرانمیکنندمشکل پدیدمی آید."یک معلم چون طلاست-مشکل ازیک اجتماع مبتلاست.
راه حل ها وپیشنهادهای شما برای همکاران چیست؟حقیرکوچکترازآنم که پیشنهادکنم هرمعلمی رااستادخودمیدانم ولی ازتجربه هایم عرض میکنم شایدبه دردمطالعه ی همکاران بخورد.
همانطورکه عرض کردم بهترین راه حل هل مشکلاتی هستندکه فرصت ها رابوجودمی آورندوموجب خلاقیت ونوآوری معلمان ودانش آموزان میگردندوشگفتی هاراپدید می آورند.مسئله اینجاست که بشربه قدرتی که خدادرنهاداوبه ودیعه گذاشته ایمان ندارد.خودمان ،خودمان راباورنداریم ومی خواهیم شاگردانمان ماراباورکنند!؟
یک مثال ملموس:دانش آموزی داشتم درکلاس سوم که حروف الفبارانمی دانست بطوری که درنوشتن اسم خودش مشکل داشت.یک نگاه ،چندقطره اشک حقیرودانش آموزدرفرصت مناسب کارخودش راکردواوشاگردممتازکلاس حقیرشدکه به دانش آموزان دیگرهم کمک میکرد.
دانش آموزان درروستا بخاطرگرفتن یک کارت صدآفرین سخت ترین شعرهاراحفظ میکنندوگاه متن درسهارادرحالیکه درشهرانتظارکودک لب تاب و....است.اینها فرصت نیستند!؟
شناخت تفاوتهای فردی برای یک معلم بسیارمهم وحیاتی است این خیلی بداست که درخردادماه معلمی ندادچنددانش آموزچپ دست دارد،کدام دانش آموزکم بینا ویا کم شنواست واختلالات دیگر....بنابراین پیشنهاد حقیراین است ؛اشکال نداردیکی دوهفته درس نگفتن.دانش آموزانتان رابشناسیدآنهم باروشهای علمی.گاه براستی بچه شویدخاک بازی کنیدزخمی شویدزمین بخوریدو....تا به شما اعتمادکنندوشماراازخودشان بدانندفکرنکنندمعلمی آمده که دنیایشان راعوض کند.
بگذاریدبچه هاباشماراحت باشند همچون مادرنه بیشترازمادرچراکه مادرها گاه عصبانی میشوندمعلم حق نداردعصبانی شودچون فردیست عالم ودانا به رفتارهای کودکان.
یکی دیگرازفرصتها،خط تحریری ونقاشی است که متاسفانه گاه ازبرنامه ها هم حذف شده وآنهم بخاطر کم اطلاعی خودماست اگربدانیم نقاشی وخط کودک چه شناختی ازاوبه مامیدهدشایددرتمام درسها ازاین هنرها استفاده کنیم.ازمسئولین محترم خواهش میکنم کلاسهایی رادراین رابطه برای همکاران ایجادنمایند.
دانش آموزکم شنوا یابهتربگویم درحدناشنواکه بعدازدوسال فشارونداری توانستندیک گوشی معمولی برایش بخرندولی همین دانش آموز بااستفاده ی درست ازدیگرحس هاهم مودب است هم درس خوان وجالب اینکه به پایه های بالاترهم کمک میکند.فرصت!!!
بازی کردن فرصتی است که میشودباآن خیلی ازدرسهارابه دانش آموزیاددادمخصوصاآمادگی برای زندگی احترام به خودوخلق وخلقت وخدا درهمه ی بازیها هست برای این کارما درمدرسه یک اتاق بازی وریاضی داریم که بیشتراعمال ریاضی درآن انجام می پذیرد درصورت لزوم حتما ارائه خواهد شد.
خلاقیت وفرصتهای دیگری مانند درخت خوبی؛گردونه که ازهمکارعزیزجناب آقای خیاطی یکی ازهمکاران موفق یادگرفتم وایشا ن درروستاهای بوشهرتشریف دارند.
چگونگی رابطه بابچه ها؟بچه میشوم مثل خودشان حس ام میکنندحسشان میکنم باورکنیدشده گفته ام بچه هاخدادعای شماروزودبرآورده میکنه دعاکنید برف بیادوخداشرمنده ام نکرده وفردای آن روزبچه ها باخوشحالی می گفتندآقا مادعاکردیم برف آمد.بایک خاطره:یک روزراههابسته بودومدارس تعطیل ولی ما ،درراه بودیم ونشنیده بودیم که صداوسیما اعلام کرده درحالیکه هیچ ردی درجاده نبود حقیربرفها رامیشکافتم وبعدازساعتی به روستا رسیدم صدای زینب شاگردکلاس پنجمم ازدورشنیده می شدکه باپدرش جروبحث میکرد.پدر:
"دخترم معلم نمی آیدتعطیل است".زینب :"نه حتما می آیداگرتعطیل بود به مامیگفت".وچه شیرین بودلحظه ای که مراازدوردیدوگفت:"دیدی پدرمعلممان آمد؟"واقعاآمدن مراحس میکرد.وخداخواست دل زینب نشکند.
مشکلات کتاب ها ونحوه ی تدریس آنها در5و6پایه چگونه است خسته نمیشویدمیرسید؟داشتن برنامه وزمانبندی ازکارهای مهم یک همکاراست که به تناسب کلاس وبچه ها تهیه میشود.امااگرراستش رابخواهیدباعرض معذرت حقیرهمه ی کتابها راصفحه به صفحه تدریس نمیکنم نه وقت این امکان رامیدهدونه درحوصله ی من وبچه هااست.حقیقتا این کتابها برای کلاسهای چندپایه نیستند. کتاب چندپایه بایدیک جلدباشد وتمام دروس رابصورت عملی درخودجابدهدباارتباطات عمودی درکل پایه ها معلم هنگام تدریس بتواندهرشش پایه رادرگیرکندبصورتی که هیچ کلاسی احساس خستگی وبیهودگی نکند.بنده ازتمرینها چندموردرا  بابچه هاکارمیکنم ودرصورت فهم ودرک بابغرنج کردن یامشکل کردن مسئله بچه هاراخسته نمیکنم بیشتردنبال چیزهایی هستم که زندگی بچه ها رامیسازندارتباطات آنهارابهبود می بخشند.
بسیاری ازمعلمان میفرمایندبچه ها دراملازیاداشکال دارند؟درست است برای این کارفارسی بخوانیم وبنویسیم باید تواما کارشودفاصله بین آنها نیفتد.وراههایی برای بهبودآن است وبسیارطرح شده امابهترین پیشنهادحقیردربازخوردهامی باشدبازخوردها بایدخیلی باحوصله وزیباوبدون نقص وباجملات زیباهمراه باشدهمه ی بچه ها ازبازخوردها تقلیدمیکنندوسعی دارندمانندمعلمشان بنویسند علت بدخطی بچه ها بدخطی معلم اول آنهاست.غلط نگیریم بگوییم مثل من یامثل کتاب بنویس .ازبکاربردن مدادهای فشاری ومدادهای کوتاه شده خودداری کنیم بهترین مدادها HBهاهستند.به توانایی کودکان توجه کنیم وبه همه یک اندازه نگوییم.بهتراست درابتدا ازجاهایی که بچه ها خود انتخاب میکنند به آنها املابگوییم و......کاری کنیم بچه ازنوشتن املالذت ببرد.
حرف آخرشما:بعدازسالها راههای روستایی آسفالت میشونداما متاسفانه آسفالت تادرب خانه بهداشت میرودولی مدرسه ای که ازآن نزدیکتراست دیده نمیشود.نوسازی مدرسه ای راتخریب میکندبه امیدمقاوم سازی ورهایش میکند ودانش آموز ومعلم چندسال بدون برق ودرانتطارتدریس رایانه باکتاب فن آوری!!!مسئولان ودولت محترم ماهمه یک خانواده ایم فرهنگ درساختن کشورزیربناست حرف اول رامیزند نمی خواهیم امکانات مثل بعضی ازادارات باشداماحقوق کودک فراموش نشودشیری که قراراست به بچه ها بدهند......همه دارند فراموشش میکنند.سیبی که میشودبجای قرص آهن به بچه ها داد فراوان است .باورکنیدکارمشکلی نیست به تولیدداخلی هم کمک میکند.                   درآخرشعرخوش آمدگویی بچه ها تقدیمتان میگردد.
(سلام بنام خدا-آمدیدکلاس ما- دوست خوب بچه ها-سربزنیدبه ماها-ما شمارودوست داریم-زعلم ودانش پریم-به صبح وشام بادعا-بادلی پرازوفا-شکرخدامیکنیم-باخوبی وباصفا-راضی باشید ازماها- تا راضی باشه خدا-معلم مهربان –می کشه زحمت ما-مابچه ها دل داریم –هزارتا مشکل داریم-مشکلاتو نگفتیم-چون یکی دوتانیستیم-قسم میدیم شمارا-مثل بچه تون هستیم-آب وغذا نمی خوام-بجزخداچی می خوام-سلامتی شما –آرزوی دل ما-صلوات برمحمد(ص)-سرودهرروزما.)
وپایان عرایضم ،یک خواهش، دوست دارم شعرکلاس اول راچاپ بفرمایید که دقیقا5سال قبل ازاینکه ارزشیابی توصیفی،کمی به مدارس بیایدسروده ام.
کلاس اول-یاددیروز-خاطراتی درکتاب زندگی-آن معلم،آن ابهت،آن خیال-مثل رؤیا،خواب صادق-آه میدیدم خودم راهمچواو-درمسیرزندگی-چوب استاد،مهرمادر،آب ونان اززحمت بابا-لطف حق-درآسیاب زندگی-پرورش دادوکنون آموزگاری درکلاس اولم-ای برادرخواهرم-روزها وهفته ها وسالها- می پرید ازعمرمن چون بادها-چندسالی گیج ومنگ-اینجا کجاست؟-چوب جایش درکلاس درس نیست-آن ابهت ترس نیست-خم به ابروبارکردن کارنیست-پرورش دادن بگویک خواب نیست-وآموزش به مدرک ،بارنیست-جای نمره خوب وعالی،آفرین ومرحبا گفتن- تمام کارنیست-بچگی کردن –چه گویم بچه بودن- مثل بچه راست بودن-بی ریا وبی تملق حرف گفتن-دست وپای خودمثال کودکان-گاه خاکی گاه زخمی –گاه شی ئی بی هدف پرتاب کردن-گه دویدن اوفتادن-خانه ازگل ساختن-نابودکردن-قهرکردن آشتی-ازته دل ناله کردن،شادگشتن-دوستی-هرچه راازیادبردن-خنده یاقهقه نمودن-وه چه میگویم؟-این همه مشق وکتاب ودغدغه-این ریاضی پرشده ازهندسه-بخشنامه،گاج وقلمچی یک دوسه-دیکته ی شب گوکه چه؟-این هدفها خودبلای زندگیست-تابه کی خودرامعلم خواندن؟-علم ناقص داشتن؟-درس آزادی ،شجاعت ساختن-ریزعلی برداشتن نامی دگرراکاشتن-پشت درها- چشم ها درنرده ها ی پنجره-شوق رفتن درحیاط-این کلاس درس نیست-گفتن ساکت برای بچه ها-ای عزیزان خیرنیست-درس یعنی زندگی ،آزادگی—علم بیرون ازکلاس درس است-لمس کردن-دردمردم،رنج بابا،مهرمادر،همصداها،دوستان-یک سلام عامیانه-گوکه فکرعالمانه-آه وواویلاچرااندیشه نیست؟-خودچنین گفتا:برابراست آیاجهل وعلم؟-آری آری آیه است-این چه انشا کردن است؟وین چه املاگفتن است؟باورکنید-این همه،درددیروز،مشکل امروزماست-این همه دزدی ،تقلب ،اختلاس-حاصلی ازآن کلاس بسته است-مشکل ازنرده درون پنجرست-یک نفر حراف بودن درکلاس-دههانفرساکت-آرام وخسته بی صداست-مرگ افکار-نخبه هاپرورده است-چون بگویم این همه مشکل برای یک معلم عارنیست-مشکل یک اجتماع مبتلاست-یک معلم چون طلاست-چون کلاس ما کلاس ابتداست-گر زبن محکم نشد گویی وباست-جای لرزان خودبلاست-آموزگاری باچنین حالی خطاست-این نباشدیک شعار-سوختن ساختن گوکارماست-گومعلم انبیاست-ترک عادتهای بد-آغازنیکویی کجاست؟-خودبسازیم-حک خوبیها کنیم-بانگاهی خوب-خودبگردیم همچو او-روی تخته،درجدول خوبی بدی-خوب وبهترجادهیم-درهمان جدول- بیاتغییرکیفیت دهیم-همچوکعبه ،جایگاه بت شدواکنون خداست-مثل کعبه یک شدن-فرقها راازکلاس انداختن-این همه بارنگ شاد-طرح کردن-این هنرمندی نکوست-یاخداگوییم وخوانیم ای خدا-ای خدایاری نما.
+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 و ساعت 19:22 |

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 12:18 |

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 12:14 |
 

دیل له قورولان قالا،یومروغاتاب گتیرمز

اصلی خاراب اولاندا،ائینه یه ساپ گتیرمز

آدام هنرسیزاولسا،عکیزه قاب گتیرمز

کیفیره سوداوئرسن،یوماغافاب گتیرمز

سوزقاندیران دیلیله،سیلله یه شاپ گتیرمز

کاسیبین سفره سینه، کیمسه کباب گتیرمز

سانجیلاناکیشی سی،نانه رباب گتیرمز

بختی آچیلسا قیزین،آچیق کتاب گتیرمز.

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در شنبه بیست و یکم تیر 1393 و ساعت 10:54 |

شدم تادرمیان بچه ها سرگرم بازی

بگفتم زندگی گاه ازریاضی

که پایم را علی محکم بغل کرد

تمام بچه ها ساکت،که انگاری قراری بینشان بود

بگو یوسف چرا حالا نشستید؟

بگو عمار آیا خسته هستید؟

وبلبل وارزبان بگشود پژمان

ندوآقا تودیگر،

مریضی،سرفه هایت خوب پیداست

وابراهیم شفایش ده خدایا

نگین گفتا:چه میگویی؟بگوهرگزنمیرد

تمام بچه ها گفتند:آمین

ومرضیه نمیدانم کجابود؟

ولی آن لحظه ازماها جدا بود

که یعقوب دگرپای مراناگه بغل کرد

علی،یعقوب پاهایم شدندو

یکی چشمم ببست ومحمدهم عصایی شد بدستم

همه با هم،بشین آقاتواینجا

وچشمانت مکن باز

صداهایی زدوروبربپاشد

صدای در نمیدانم چه هاشد؟

کنون آقا نگاکن

خداوندازصحرا گا برایم چیده بودند

مرالایق چوگلها دیده بودند

همه بایک صدا فریاد کردند:

"معلم روز تو اینک مبارک"

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در جمعه دوم خرداد 1393 و ساعت 16:36 |

گوزلرین آیا باخیر

هرده ن بیرسسه چاخیر

یاغیش ایستییه ن زامان

گویلرده ن دولو آخیر

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در جمعه دوم خرداد 1393 و ساعت 11:30 |

تابچه نشوی بچه ها ازتووباتویادنمیگیرند.قسمتی ازشعرکلاس اول:

مثل بچه راست بودن

بی ریا وبی تملق حرف گفتن

دست وپای خود مثال کودکان

گاه خاکی گاه زخمی

گاه شئی بی هدف پرتاب کردن

گه دویدن،گاه افتادن

خانه ازگل ساختن،نابود کردن

قهرکردن ،آشتی

دوست داشتن

هرچه شدازیادبردن..................

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 و ساعت 18:51 |

چون کلاس ما کلاس ابتداست

گرزبن محکم نشد گویی وباست

جای لرزان خودبلست

آموزگاری باچنین حالی خطاست

بازهم گویم شعار؟.................

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 19:42 |

دوستی میگفت:"تمام تاریخ عبارتست ازجنگ سربازانی که همدیگررانمی شناسند وباهم می جنگندبرای دونفر که همدیگر رامی شناسندونمی جنگند........"

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 19:37 |

چاره ی مسمومیت

شاید استفراق.......

وعطسه!!!

وای مغز

ازجهل زرداران وزورمندان

ازسم تزویرکاران

چگونه وباچه

تخلیه خواهدشد؟

کو،پادزهری برای زهرعروسان دریایی زمینی؟!!!

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 18:47 |

بچه ها ازطبیعت درس آزادی ،شجاعت،فداکاری،ایثار،کمک،همکاری،پاکی،مهربانی وصدها وهزاران درس زیبای دیگرمی آموزند.(هفته ی معلم مبارک)

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 20:4 |

معلم درمیان بچه ها،سرگرم بازی

بگفت:اززندگی ،گاهی ریاضی

علوم وسایه بازی

وانشا جمله سازی

وگاهی هم جواب اشتباهی

معلم مینمودش جمله راهی

که پایش را علی محکم بغل کرد!

تمام بچه ها ساکت...

وانگاری قراری بینشان بود!

بگویوسف :چه شد آخرنشستید؟

بگوعمار: آیا خسته هستید؟

وبلبل واربزدچهچه که پژمان...

ندودیگرتوآقا

مریضی سرفه هایت خوب پیداست

وابراهیم

معلم ای خدا هرگز نمیرد

نگین،چه میگویی؟بگو پاینده باشی

تمام بچه ها گفتند:آمین

ومرضیه،چنان غرق تفکر!!!

که یعقوب،دگرپای معلم را بغل کرد

علی،یعقوب پاهایش شدندو

یکی چشمش ببست و

دیگری هم

عصایی شدببردش

همه باهم،بشین آقا....

وچشمت را نکن باز

صداهایی زدوروبربپاشد

صدای در،نمی دانم چه هاشد؟

کنون آقانگاکن

خدایا،زصحراگل برایم چیده بودند

مرالایق چوگلها دیده بودند

همه بایک صدافریادکردند:

"معلم،روزتواینک مبارک"

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 و ساعت 19:58 |

تدریس وجمع آوری گیاهان خوراکی (آ.غ)روستای خلیان منطقه ی صومای برادوست.

کلاس را خارج ازنرده های کلاس برگزارکنید.

همکاران عزیزم موفق وپیروزباشید.

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 و ساعت 20:44 |
درجستجوی کمال باش وبدی های زندگی رافراموش کن.

درهرچیز جنبه های خوب آن راببین.

برگرداندن صورتتان بسوی آفتاب به هیچ وجه مشکل ترازاین نیست که آن رابه طرف سایه برگردانید.

فکردراین دنیا سکان همه چیز است.

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 و ساعت 18:20 |

قیش گئدیر یوردوما یازگلیر

تونقاللار قالایین

اودلار یاندیرین

اودلار یوردوندا

-------------------------------------------

می پرم ازروی آتش پرنشاط وشادمان

سرخی اش ازماشود،تازردی ما هم ازآن

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در جمعه بیست و سوم اسفند 1392 و ساعت 17:34 |

بازآتش بازبانه  

می خورد بر دست وشانه   

صورت یار دبستان

می خراشد تازیانه

یادم آرد مهر،باران

تلخی آن روز،یاران

آتش ونفت وسیاهی

شین آبادی کجایی؟

کودکانت چست وچابک

مثل آهو نرم،نازک

درکلاس در محبوس

پشت میله مثل زندان

می شنیدم ازفلانی

داستانهای نهانی

ازلبان سرخ آتش

رازهای آنچنانی

سرخی آتش فراوان

زخم ها میزد به دستان

آتش دیوانه غران

صورتی را کرده سوزان

ای وزیر تازه ی ما

در کلاس درس غوغاست

اهل تدبیر وامیدی؟

نقشه می باید کشیدی    

نسل دیگر تا نسوزد

کودکی هرگز نمیرد

تا نباشد زور دیگر

مدرسه یا جای دیگر

..............................ناتمام 

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 18:49 |

شنیدم ازیکی آموزگاری

چکید ارسقف شان باران به سالی

نوشته نامه ای ازسقف ودیوار

به هفته یا که ماهی شد پدیدار

نیامد از اداره چاره ی کار

ومشکل ده برابر شد به یک بار

بهشت کودکان رنگش پریده

که زردی جای سرخی را گرفته

تمام خشت ها می شد نمایان

خرابی هم بیامد شد فراوان

هم آنجا شد فضایی سرد وبی روح

تمام درد ها می شد چو یک کوه

دراین غوغا که می آمد به فریاد؟

تمام وعده ها می شد چویک باد

زاسباب نوشتن چاره نآمد

عمل خواهد زنامه چاره نآید

ندیدی هر کسی طرحی نویی داشت؟

زطرح خود اتاقی نامه انباشت!

معلم نامه هایی گرفرستاد

غزل یا قطعه شعری گر همی خواند

بگفتندا برو بنشین توراچه؟

بکن فکری بحال خود به ما چه!

چنین جایی همه تار است وناراست

که بی رحمت مکانش تار ومار است

بباید جملگی با هم بپاشیم

همه عالم شویم وخود فداشیم

برای خود بیا کوهی بسازیم

مثال رشته کوهی سرفرازیم

امانت بچه ها دردست ماها

تو مسئولی بپا شو گو الاها!!!!

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در شنبه هفدهم اسفند 1392 و ساعت 19:4 |
تو را در سینه پنهان دستگاهی هست گیرنده

که می گیرد صدا از عالم بالا

دهنده نیز هم داری

که با گوش دل مردم سخن گویی

تو خود گاهی سخن گوی خدا هستی

خدا گاهی سخن با این زبان شعر می گوید

زبان تو!

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در شنبه هفدهم اسفند 1392 و ساعت 18:51 |

یادش بخیر ماهی سیاه کوچولو. (بالاجا قارا لالیق)

صمدی بوغدولا قومدا آرازین واردی داغی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 و ساعت 23:6 |

هنگامی که در مدرسه با بچه ها همبازی میشوم وبه آنها درس میدهم و از

 آنها سادگی و گذشت و  ایثار و پاکی را می آموزم  و وقتی که در خانه میان

 خانواده ای یکرنگ قرار میگیرم،بهشت راباوجودم احساس میکنم،انگار

 میدانم بهشت چگونه جایی خواهد بود.هنگام فراغت و دوری ازاین دو مکان

 خودرادر جهنمی می بینم که همه در فکر خود هستند، دیگر ازسلام وتحیت

  بهشتی در اجتماع  من خبری  نیست. انگار در این اجتماع  هیچ کس

  حرفم  را نمی فهمدیا  صریح تر بگویم نمی خواهد بفهمد .همه کلمه ی به

 من چه ،را خوب یاد گرفته اندو به آن عمل میکنند،حس میکنم جز "خدا

 "هیچکس با من آشنا نیست.آرزو  می کنم، خدایا : مرا از این دنیا رهایی

 ده ،از تنهایی نجاتم ده و یا اینکه زمان کم با بچه ها بودن را چنان برایم

 شیرین ساز که به یادآنها باقی عمر  را ، راحت  باشم.  خداوندا  خود  در

 قران  بسیار  فرموده ای: که   اکثرا نمی اندیشند. پس ما هم به غیر از تو از

 دیگران چه توقعی میتوانیم  داشته باشیم.جزآنکه بگوییم:خدا برای

 بندگانش کافی است.

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 و ساعت 22:58 |
بيرموعجيز

گول تيكانلا ساريلدي!

سولموشدور،اؤلمه ده ن گوللري

قوجاقيني آچ

سن ده منه موعجيز اول

اؤره تمه نيم.

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 و ساعت 18:8 |
دروغ عین یک میخ کج است که به دیوار نمی رود.

دروغ عین اسید است که روح را می سوزاند.

تا زمانیکه ابزار چکش است همه چیز را به شکل میخ می بینیم.

احساسات باید مدیریت شود نه سرکوب.

دوست داشتن درهم خیره شدن است ولی عشق با هم خیره شدن.

تصمیمی را بگیرید که بتوانید نگهش دارید.

توانایی یعنی تحمل تفاوتها عملا وعلنا"فقط با ادعا نمی شود.

محبت رادرجای خودش ابراز دارید.

اگرگویی که بتوانم قدم در نه که بتوانی

                               وگر گویی که نتوانم برو بنشین که نتوانی

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در شنبه دوازدهم بهمن 1392 و ساعت 22:30 |
دادن عزت وبرداشتن موانع ازپیش پای معلمان:در زمان طاغوت بعلت وابستگی به بیگانه،روحانیون درحاشیه ومضیقه بودندونخبگان نیز درحالتی مشابه قرارداشتند.ولی امروز می بینیم که با ارزش نهادن برآنها کارهای بزرگی انجام میگردد.اما مشکل فرهنگ ازکجا ناشی می شود؟چرا مردم عادی در رفتار وگفتار وتفکر تعادل ندارندوبی ثباتند؟چرا برنامه ها هدفمند نیستند؟درست است با درگیرکردن عناصر فرهنگی(فرهنگیان)با انواع بیمه ها،اقساط ووامها وبرج ها وآپارتمان سازی ها وتحصیل وتدریس های خصوصی وهزاران کمبود دیگر....ازوجه ی اجتماعیشان می کاهدوخودباوری از آنها گرفته می شودودرچشم مردم ،بیشتر ازفرهنگی به دلالان علمی شبیه می شوند. درکشوری که بیش ازیک میلیون فرهنگی دارد هنوز برایش صنف و وطبقه تعریف نشده است.کار معلم تعلیم وتربیت است واوباید دراین رابطه بکوشد با تمام توان وانرژی.افکاردیگرمانع وسدی برای او هستند.اوباید برای تامین آینده وساختن آن بکوشد.یکی از بزرگان می گفتند:"تقوی این نیست که خوب شوی وخوب بمانی،بلکه علاوه برآن بایددیگران راتشویق به خوب بودن بکنی."یعنی انسان باید دردیگران تا ثیرداشته باشدودرآنها تعهدایجاد نماید.
+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در چهارشنبه نهم بهمن 1392 و ساعت 20:43 |

معلم چندپایه بودن شرایط خاصی لازم داردازآن جمله راستی ودرستی اش،ممتازبودنش،خود شناسی اش نسبت به سایر معلمان مخصوصا سایر افراد جامعه است در یک کلام کامل بودن والگوبودنش است.

بنده ی حقیر با چه جراتی می توانم در کلاس درس دانش آموزانم راتشویق به درس خواندن نمایم.در حالیکه او میداند  سخنان بنده اکثرا دروغ وبیهوده وبزرگ نمایی است.من پیش خودم فکر می کنم که او بچه است وتوانسته ام اورا گول بزنم وچه اشتباه بزرگی مرتکب می شوم.

یک معلم چند پایه اصولا باید بیتوته کند درحقیقت با همان کلاسش زندگی کند ،قبل از انقلاب معلمانی بصورت سپاه دانش داشتیم.

در مدرسه ای برای آشنایی بامیوه ها عکس میوه ها را به دانش آموزان نشان می دادم بچه ای انگشت لطیف وکوچکش راروی شکل گیلاس گذ اشت وگفت:آقا این چیه ؟ شرم کردم از خودم از شاگردانم از جامعه ام،که دانش آموزی درمملکتی زندگی

میکند که میوه هایش به کشور همسایه ترکیه صادر می شود بدون گمر ک،ولی خودش نمی خورد  واسمش را هم نمی داند .معلمش تازه یکسال است طرز خوردن نارگیل را یاد گرفته است ودر  حسرت آناناس بسر می بردمعلم وقتی برای خرید به بازار می رود دنبال میوه ها یی میگردد که  کیلویی هزار  تومان باشد این برای یک فرهنگی عیب وننگ است .چرا که معلم اصلا نباید خرید برود وقت معلم خیلی پرارزش تر از این هاست کار معلم مطالعه وعلم اندوزی است .یادگیری ویاددهی است.کودک این چیزها ر ا از من وشما بهتر میداندودرک میکند.آیا فرد ا وفردا های دیگر جوابی برای این کارها داریم؟واقعا خواهیم گفت قناعت میکنیم ؟قناعت در جایی که نعمت برای همه است حرام است!!!....................ناتمام

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در چهارشنبه نهم بهمن 1392 و ساعت 20:37 |

آموزش وپرورش یکی ازرکن های اساسی تشکیل اجتماع سالم است ودومین خانه ی فرزندان وفرهنگیان مااست.به نظر بنده خیلی ازمدیران ومسولان وهمکاران فرهنگی ما با اینکه مدارک بالایی ازنظر علمی دارا هستند ولی هنوز بیسوادند واستقلال فکری وثبات شخصیتی ندارند .یک فردفرهنگی را در مسجد وبیرون مسجددرنظرداشته باشید،دونوع رفتار متفاوت ازخودنشان  میدهد .درمسجد عاطفی شده وگریه میکندودربیرون برای حرفهایی که درمسجد شنیده خنده اش میگیرد ومسخره میکند،یارفتارش رادرمدرسه وبیرون بنگرید ،                           رفتارهامتفاوت وگاه متضاد هستند ،چرا ؟ 

چون تحت تاثیر فضا وشخصیت ها هستند ودرک حقایق برایشان سخت است .هرچه خوانده اند اکثرابه خاطر مدرک ونمره وچند تومان برای ارتقا درحقوق ومزایا بوده است. در عمل کار چندانی نکرده اند.شماشعارهای داخل وخارج مدارس رابنگرید

وبا رفتارهای بیرونی فرهنگی ودانش آموزمنطبق گردانید مشاهده خواهید کردهیچگونه

رابطه ای بین شعاروعمل نیست،هنوزعقلمان به اندازه ی یک گنجشک که یک دانه میگیردویک فال به ما میدهدکارنمیکند .  

این فرهنگ غلط خرافه پرستی را باید ازمیان برداشت وجایش رابه تعقل واندیشه وفکر آزادداد.بدون آشکارساختن حقایق قرانی ، امکان ندارد کسی راه هدایت را بیابد

حقایق قرانی تفسیروتعبیر نیست بلکه خود قران ومعنای قران وعمل به قران است. والسلام. 

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در چهارشنبه نهم بهمن 1392 و ساعت 20:33 |
یوخوماگلدین سحر

اوشاقیدین

ایزین یاغان قاردا

ومن

قوش

گویده

سسیم،ایزینله ساریلدی

بویون،بویونا

بیرلشدیک

آئیلما اوشاقلیقدان

اوچماق

حرام دیر

هله

منه!!!

 

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در جمعه چهارم بهمن 1392 و ساعت 20:55 |
پدران ومادران ومربیان اگر بجای اینکه بچه ها را وادار

به اطاعت کنندکاری کنند که آنها راه اداره ی خودرا با

فکر خودشان یادبگیرند مسا ئل تربیتی به درجه ی قابل

توجهی آسانتر میگردد ودر روی زمین عده ی اشخاص

فهمیده چندین برابر می شود...ل و-ویلکوس

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در شنبه بیست و یکم دی 1392 و ساعت 19:40 |
يارالينام!

بيل

سنده ن اؤتور

هردرده دوزه ره م

آچ يارالاري،دوزلا

دوزوملا

نه آختاريسان؟

دنيزه م

شوردنيز!!!

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در جمعه بیستم دی 1392 و ساعت 12:11 |
غریب لیک سیخا سیخا

منی یاشارتدی

بیرزادمنده ایتمیشدیر!

دوغولان یئریم٬

یام یاشیل٬سولو سولدوز

بونه قوخوسو؟!

اوزاقدان گلیر٬آتامين ائيي .....!!!

گوگان...!!!

آش قاتاریولوندان

قشلاق٬منی سسله دی!

بورالیسان

گوزیاشلاریم

سئوگینی

گوزومده ن یاناقیما آخدیردی

بیلین هارالی اولماقیمی

قشلاق٬گوگان٬سولدوز؟

نه دئمه ک

تورکم٬آذراوغلویام

--------------------------------------

ائليمه قوربان اولوم من

ائل منه كولگه سالاندي

ائليمه داغ دييه بيلمم

يولو ائل داغه سالاندي

داياغيمدي دئيه ره م ائل

داغا ائل نغمه سالاندي.

------------------------------------------

 

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در شنبه هفتم دی 1392 و ساعت 20:49 |
یارالینام

بیل

سنده ن اؤتور

هردرده دوزه ره م

سو!!!

یارالاری آچ

دوزلا

دوزوملا

یاتان اؤلماسین.

+ نوشته شده توسط داود ترکمانی در جمعه ششم دی 1392 و ساعت 12:43 |


Powered By
BLOGFA.COM